تبليغاتX
هرچی که بخوای

هرچی که بخوای

همه چیزهست

ما که رفتیم ولی یادت باشه دیوونه بودیم
واسه تو یه عمر اسیر ،تو کنج این خونه بودیم

ما که رفتیم تو بمون با هرکی که دوسش داری
با اونم که پنهونی سر روی شونش می ذاری
ما که رفتیم ولی این رسم وفاداری نبود
قصه چشمای تو واسه ما تکراری نبود
ما که رفتیم ولی خوب موندی سر قول و قرار
خوب رها کردی دسامو توی اولین بهار
ما که رفتیم حالا تو می مونی و عشق جدید
میدونم چند روز دیگه می شنوم جدا شدید
ما که رفتیم ولی مزد دستای ما این نبود
دل ما لایق اینکه بندازیش زمین نبود
ما که رفتیم ولی چشم تو عجب نگاهی داشت
جمله های پر عشق تو چه وعده هایی داشت
ما که رفتیم ولیکن قدر تو دونسته بودیم
بیشترم خواسته بودیم ولی نتونسته بودیم
ما که رفتیم تو برو دل بده دست دیگری
به قول حافظ ما هم داریم یه یار سفری
ما که رفتیم تو بشین زیر نگاه عاشقش
آرزوم اینه فقط تلف نشه دقایقش
ما که رفتیم تو برو دنبال طالع خودت
ببینم که سال دیگه ،کی میاد تولدت؟
ما که رفتیم تو بمون با اون که از راه اومده
اون که با اومدنش خنجر به قلب من زده
ما که رفتیم دل ندیم دیگه به عشق کاغذی
لااقل می اومدی پیشم ،واسه خدافظی

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت15:34توسط پریسا | |

کاش وقتي زندگي فرصت دهد


گاهي از پروانه ها يادي کنيم


کاش بخشي از زمان خويش را


وقف قسمت کردن شادي کنيم


کاش گاهي در مسير زندگي


باري از دوش نگاهي کم کنيم


فاصله هاي ميان خويش را


با خطوط دوستي مبهم کنيم


کاش وقتي آرزويي ميکنيم


از دل شفاف مان هم رد شود


مرغ آمين هم از آنجا بگذرد


حرف هاي قلبمان را بشنود


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت23:13توسط پریسا | |

باز با دردم مداوا می کنم...

 با دل دیوانه ام تا میکنم...

 می روی با یک خداحافظ و من شب تو را در خواب پیدا می کنم..

 با خیال و خواب و رویا باز هم درد دوری را مداوا می کنم

 شعله عشق تو می سوزد مرا من فقط ان را تماشا می کنم توبه کردم تا فراموشت کنم ...

باز هم امروز و فردا می کنم ...

+نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت10:27توسط پریسا | |

لحظه نبودن نیستن ها ، اگر منت می نهی بر كلام من ، باحترام سلامت می گویم

 و هزار گلپونه بوسه به چشمانت هدیه می دهم. قابل ناز چشمانت را ندارد.

دیرروز یادگاری هایت همدم من شدند و به حرفهای نگفته من گوش دادند.

 و برایم دلسوزی كردند. البته به روش خودشان كه همان سكوت تكراری بود و

یادآوری خاطرات با تو بودن.

دست نوشته ات را می بوسیدم و گریه می كردم. زیبا ، به بزرگی مهربانی ات ببخش

 كه اشكهایم دست خطت را بوسیدند. باز هم ستاره به ستاره جستجویت كردم.

ولی نیافتمت.

از كهكشان دلسپردگی من خسته شدی كه تاب ماندن نیاوردی و بی خبر رفتی ؟

مهتاب كهكشان نیافتنی من ، آنقدر بی تاب دیدنت شده ام كه دلتنگی ام را به قاصدك سپردم

 و به هزار شعر و ترانه رقصان به سوی تو فرستادم.

روزها و شبها به دنبالت آمدند و تو را ندیدند. قاصدك هم برنگشت.

 شاید او هم شیفته نگاه مهربانت شد. باشد،

اشكالی ندارد. تو عزیزی ، اگه یه قاصدك هم از من قبول كنی ، خودش دنیایی است.

كاش یاسهایی كه برایت پرپر شدند و به سویت آمدند، دوست داشتنم را برایت آواز

كنند.كاش باران بعد از ظهرهایت، تو را به یاد اشكهای من بیندازد.

نازنین ، هر پرنده سفر كرده ای از تو می خواند و هر غنچه ای كه می شكفد،

 نام تو را بر زبان می آورد. نیم نگاهی به روزهای تنهایی ام كن و

 لحظه های زرد و بی صدای مرا تو آبی و ترانه باران كن.

بگذار باز هم قاصدك ترانه های من در هوای دلتنگی تو پرواز كند.

 همین حوالی بی قراری ها باز هم گلهای بی تابی شكفته.

 زیبا ، امشب ، شام غریبان عاشقانه من و تو است. به

یادت مثل شمع می سوزم و ذره ذره وجودم آب می شود.

تو هم به یاد بی تابی هایم شمعی روشن كن و بگذار مثل من بسوزد.

مهربانی باران ، یادم كن در هر شبی كه بی ستاره شد.

+نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت10:22توسط پریسا | |

كاش مرا به بوسه‏هاى دهانش
ببوسد.
عشق ِ تو از هر نوشاك ِ مستى‏بخش
گواراتر است.
عطر ِ الاولین
نشاطى از بوى خوش ِ جان ِ توست
و نامت خود
حلاوتى دلنشین است
چنان چون عطرى كه بریزد.

+نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت10:19توسط پریسا | |

گفتی که می بوسم تو را
گفتم تمنا می کنم
گفتی اگر بیند کسی
گفتم که حاشا می کنم
گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقیب آید ز در ؟؟
گفتم که با افسونگری او را ز سر وا می کنم
گفتی که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند
گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم
گفتی که پیوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم
گفتی اگر از کوی خود روزی تو رو گویم برو؟؟
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم

+نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت10:13توسط پریسا | |

با تو دوباره من شدم
عاشق جان و تن شدم
با تو گل از گلم شکفت
با تو دوباره زن شدم

با تو جوانه زد همه
شاخه خشک پیکرم
از تو پر از ترانه شد
برگ سفید دفترم

با تو دوباره جون گرفت
هر چی که در من مرده بود
انگار پسم داد زندگی
هر چی امانت برده بود

با تو نگاه مات من
پر از گلهای ناز شد
گل لبان بسته ام
به شوق بوسه باز شد

با تو تمام خستگی
از تن من به در شده
درد غریبی کم کمک
مرده و بی اثر شده

با تو دوباره میرسم
به حد بی حساب زن
به اوج بخشش و غرور
به مرز عشق ناب زن

با تو درخت پر برم
با تو ز بیش بیشترم
از بهترینها بهترم

من با تو چیز دیگرم

+نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت10:10توسط پریسا | |

می خوام بعدازچندوقت یه آپ درست وحسابی کنم.

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت12:38توسط پریسا | |

به خلوتگاه تنهاییت دوباره خواهم آمد،

 

و خواهم شکست

 

سکوت تنهاییت را و تو را با خود

 

به تجلی گاه روشنی می برم

 

به جایی که احساس آئینه قابل لمس باشد

 

به جایی که سکوت معنای همه ی حرفهای ناگفته است

 

به دوردستها

 

به دیاری که آدمها زیر سنگینی کوله بار خیانت

 

 بی صدا ،نشوند.....

 

به دیاری که همه تن پوشی از صفا

 

 به همراه دستاویزی از راستگویی به تن

 

کنند و در دشت وسیع صداقت همراه با رقص واژه ها

 

و با ترانه سکوت

 

به دلبری دلهای عاشق بروند

 

 و از آنجا همگام با هم به دیار تو می آئیم .

 

تو ای تنها واژه معلوم

+نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت15:45توسط پریسا | |

رضااینونوشتم که بخونی

من نامردنیستم چون من بهت زنگ می زنم ولی مثل اینکه بازم گوشیت خرابه شایدامروزظهربهت زنگ بزنم

+نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت12:50توسط پریسا | |